پنجشنبه ۷ مهٔ ۲۰۰۹

مفت زندگی می کنیم، مفت!



مُفت زندگی می کنیم، مُفت
هوا مُفت، ابر مُفت
جویبار، تپه مُفت
بارون، گِل، مُفت
ظاهرِ ماشینا
درِ سینماها...
نون و پنیر نیست، اما
آبِ ولرم مفت
آزادی به قیمتِ کله ت
بردگی، مُفت
■ مُفت زندگی می کنیم، مُفت.
***

شعر تنهایی

اونایی که مزه ی تنهایی زندگی کردنو نچشیده ن
نمی دونن
سکوت چه ترسی به جون آدم می ندازه
آدم چه طوری با خودش به حرف زدن می افته
چه طوری به سمت آینه ها پا به دو می ذاره
در حسرتِ یه زنده
■ نمی دونن.

اورهان ولی کانیک
مترجم: و.م.آیرو

پنجشنبه ۲۶ فوریهٔ ۲۰۰۹

«عقل گرایی» ایرانی

اغلب ما ایرانی ها در همه چیز تازه به دوران رسیده ایم!
وقتی با محاسن عقل گرایی آشنا می شویم، چنان شتابی برای پشت سر گذاشتن دوره های پیشا مدرن خود به خرج می دهیم که قلب و احساس مان را جا می گذاریم، اما با غرور و افتخار نه تاسف...
عقل گرایی ما هم مثل جزم گرایی ما پر از مطلق انگاری است.
همانند دوره های حاکمیت غرورهای نژادی و برتری طلبی های قبیله ای و مذهبی، ما عقل گرایی را نه بسان ضرورتی برای انسانی زیستن بلکه به عنوان یک نشان تفاخر در دنیای نو یدک می کشیم.
در جایی خواندم که تفاخر یک انسان به میزان دانایی اش مانند تفاخر یک زندانی به وسعت زندان اش است. لازم نیست این تفاخر به طور مستقیم بیان شود بلکه در منطق انعطاف ناپذیر و خوی مستبدانه ی دانای کل بودن به تلخی هویدا می گردد.

پنجشنبه ۱۹ فوریهٔ ۲۰۰۹

«برای»


صبح خوبی است برای «مردن»:
پرنده ها
درخت ها
نسیم خنک
آفتاب
...
اصلا صبح خوبی هم هست
برای زندگی کردن!

جمعه ۹ ژانویهٔ ۲۰۰۹

کودک جنگ

فیلم لاک پشت ها پرواز می کنند ساخته ی بهمن قبادی را دیدم و بغض کردم.
حرف های زیادی می توان در موردش گفت و نوشت. اما یکی بیش از همه، مرا به نوشتن وامی دارد:
اینکه کودکان بومیِ کرد، به عنوان نابازیگران این فیلم، برای ایفای نقش کودکان جنگ، هیچ زحمتی برای کارگردان ندارند و به راحتیِ هولناکی، وحشت و هراس از جنگ را برای مخاطب بازسازی می کنند. چرا که آنها به واقع خود کودکان جنگ هستند!
........................
..............

دخترک علاوه بر وحشت از مرگ، که همزاد شوم زیستن درشرایط جنگی است، وحشت تسکین دهنده ی خودکشی راهم با خود حمل می کند؛ به همراه تجاوز به سرزمینش، او خود نیز مورد تجاوز قرار گرفته است و حاصلِ این تجاوز مضاعف، کودکی نابیناست که شاید نمادی است از نسل آتی کودکان جنگ.

ما


حتی کلاغ ها نیز
هشیارتر شده اند،
دیگر مترسک ها را جدی نمی گیرند.
...
ما چه بت پرست مانده ایم!

شنبه ۲۰ دسامبر ۲۰۰۸

نهایت

آن قدر درمانده ام
که برای یافتن ردی از تو
گوگل را جستجو می کنم!

اگر آمریکا نبود؟!

چندی است در سایت «دنباله» بحث هایی درگرفته است پیرامون پیامدهای جنگ عراق و حضور نیروهای آمریکایی در عراق که خواه ناخواه دامنه ی وسیعی یافته است چرا که بحث از نقش مثبت یا مخرب سیاست های نظامی آمریکا در خاورمیانه را به میان آورده است.
http://donbaleh.com/link/53469
http://donbaleh.com/link/53362
در کنار یکی از این بحث ها من کامنتی گذاشتم در خصوص آمار «یونیسف» از مرگ و میر کودکان زیر پنج سال عراقی که بین سال های 1991 تا 1998 به علت فقدان داروهای اولیه ناشی از تحریم های اقتصادی آمریکا جان خود را از دست داده بودند.
شخصی به نام کاربری «مهرداد» ضمن زیر سوال بردن این آمار و درخواست منبع آن، یادآور شد که ما (و به طبع عراقی ها و مردم خاورمیانه) باید قدرشناس کشورهایی مانند آمریکا باشیم چرا که :
« ... والا انصاف هم خوب چیزیست. اصلن اگر امریکائیان و به طور كلي همين دنياي سرمايه داري غربیان نبود که اصولن داروئی وجود نمی داشت که کسی مصرف کند! چون کشورهای شرقی و کمونیستي و اسلامی از صدقه سر تکنولوژی های غربی اصلن فهمیدند داروی شیمیایی چیست! وگرنه همين امروز هم با عناب و سه پستان و جادو جمبل همدیگر را درمان می کردند! حالا هم با آمارهای من در آوردی خودمان را بيش از اين ضایع نکنیم. به این نگاه کنیم که از برکت وجود آمریکا و تكنولوژي درمان و بهداشتش سالانه میلیونها کودک و بزرگسال نمی میرند.»

اینکه اگر غربی ها و آمریکاییان نبودند ما اکنون در ورطه ی بربریت مضاعف خود باید با «سه پستان و عناب» و ... بیماران مان را درمان می کردیم حرف بسیار غم انگیزی است نه به خاطر درستی یا نادرستی اش که جای بحث بسیار دارد؛ تنها به این خاطر که این حرف از سوی یک ایرانی تحصیل کرده گفته می شود که از قضا به اعتبار لینک ها و مطالب آتشین اش در سایت «دنباله»، داعیه ی ایران دوستی و میهن پرستی دارد. اتفاقا حرف مشابهی هم در مورد مردم عراق به سربازان و مردم آمریکا خورانده می شود تا راحت تر ماشه را بکشند و تا مخالفت با جنگ در درون آمریکا گسترش نیابد. (شاید به همین خاطر است که در آمریکا آمار رسمی و روزانه ی قربانیان جنگ عراق براساس تعداد کشته شدگان سربازان آمریکایی بیان می شود.)
برای من شخصا این ادعای تاریخی در حوزه ی طب از یک نظر دیگر هم جالب بود و آن اینکه چندی پیش از یک استاد آلمانی دانشگاه که از قضا به شدت هم مخالف حکومت کنونی ایران بود شنیدم که اروپا پیشرفت طب خود را مدیون دانش طب ایرانی ها و به ویژه بوعلی سینا است. این حرف زمانی قابل فهم است که بدانیم تا دو قرن پیش کتاب «قانون» بوعلی سینا نعل به نعل در مدارس طبی اروپا تدریس می شد. این البته فخرفروشی به گذشته نیست که این کار را قاعدتن «پان ایرانیست» ها بهتر انجام می دهند؛ بلکه تنها دعوت به «واقع بینی» تاریخی است، که گاهی اوقات در حضور توامان «نفرت از یکی و شیفتگی به دیگری» از دست می رود و صحنه را به «مطلق گرایی» می سپارد. گرچه می دانم این گونه «انکار خود» و «پرستش دیگری» با داعیه ی واقع بینی انجام می شود.
دانش و معرفت سرمایه های جهانی هستند و متعلق به همه؛ چرا که همواره در گردش میان اقوام و ملل و تمدن ها داد و ستد شده و رشد یافته اند؛ ضمن اینکه هر تمدن و ملت و قومی به سهم خود و بسته به جایگاه اش بر غنای آن افزوده و نشانی از خود بر آن گذاشته است. البته این گردش دانش و معرفت طبعن و لزومن همواره در صلح و صفا انجام نمی شده، بلکه در برهه های تاریخی زیادی هم در بستر ستیزه ها و جنگ ها و رقابت ها و حتا تسخیرهای سرزمینی جریان داشته است و بدین سان ملتی که زمانی به لحاظ علمی در اوج بود زمان دیگری در حضیض قرار می گرفت.
حال پرسش اینجاست که آیا این اوج و فرود برای دوره های حاضر هم صدق می کند؟
پاسخ من آریِ تلخی است! تلخ از این جهت که به دلیل عمق و وسعت بسیار زیاد دانش امروز و پیشرفتگی و پیچیدگی بالای توانایی های فنی و تکنولوژیکی، برای کشورهایی که به هر دلیل در حضیض قرار گرفته اند، امکان بازگشت به اوج به سادگی گذشته میسر نیست؛ به ویژه آنکه باور دارم سیاست های مخوف و درهم پیچیده ی جهانی که با پوشش های رسانه ای، حقوقی و نظامی گسترده نیز همراه است ، هژمونی درازمدت و بلکه همیشگی را برای کشورهای بالادست کنونی نشانه رفته است.
اما اینکه میلیون ها کودک در اثر پیشرفت ها و دستاوردهای علمی از مرگ نجات می یابند و باید به خاطر آن قدرشناس اروپاییان و آمریکاییان باشیم، انکار عوامانه ی نقش اقتصاد در مناسبات جهانی است.

این لینک ها را در ارتباط با مرگ و میر کودکان در جنگ ببینید:
http://donbaleh.com/link/54003
http://donbaleh.com/link/54000
http://www.unicef.org/evaldatabase/files/IRQ_2000_010.pdf